از جمعآوري اطلاعات دربارة دكتر قريب هم صحبت كنيد، با توجه به اينكه شما اصولاً فيلمنامهاي نداريد چگونه؟ …
تحقيقي در اختيار من قرار گرفت، البته اين تحقيق در واقع به شكل يك فيلم داستاني بود فيلمسازي و نگاه من در طي اين سالها، حتي نگاه من به زندگي و جامعه، خواست خودم است. به همين دليل هم هست كه تا به حال موفق نشدم يا بهتر بگويم اين امكان را پيدا نكردم كه از فيلمنامه نوشتة ديگران استفاده كنم. روي همين اصل آقاي رضا بالا بر اساس شناختي كه از من داشتند گفتند اگر مايل هستي خودت همه چيز را از صفر شروع كن و مجدداً با نگاه خاص خودت به دكتر قريب نگاه كن.
من هم به هر حال همين كار را انجام دادم و با نگاه كاملاً شخصيتر، مقاطع كماهميتتر از زندگي ايشان را انتخاب كردم كه طي اين كار، همين لحظات باعث دوام داستان زندگي ايشان ميشود كه اين داستان لزوماً برگرفته از زندگي ايشان نيست. بلكه با اجازه از خانوادة ايشان ما وارد تخيل و فرازهايي از تاريخ معاصر ايران شديم. البته اگر چه بعضي از مسائل موجود در اين مجموعه از تجارب ايشان محسوب نميشود، اما به هر حال از منش و باورهاي ايشان فاصله نميگيرد. با اين حال شما ميبينيد كه ما در ابتداي اين فيلم آورديم كه اين فيلمنامه برگرفته از زندگي واقعي دكتر قريب نيست.
اينها همه اطلاعاتي بود كه شما در مورد دكتر قريب به دست آورديد، اما براي ساختن يك مجموعة تلويزيوني به آنها بسنده نكرديد؟
بله، چون اين مسير براي ساخت يك مجموعة تلويزيوني 16 قسمتي به اعتقاد من كافي نيست، حالا چه برسد به اينكه ميخواستيم يك سريال 32 قسمتي توليد كنم. ما براي اينكه داستاني جذاب را براي تماشاگر روايت كنيم، براي دكتر قريب مسيرهاي متفاوتي را در زندگي متصور شديم. او را به جاهاي پيچيده و پر پيچ و خم كشانديم.
كه ما بقي برميگردد به ذهنيت و تصور كيانوش عياري
بله، همينطور است كه به قول پسرم يك جورهايي زورو گونه نشان ميدهد (ميخندد). چون هر كجا كه اتفاقی ميافتد سر و كلة دكتر قريب هم پيدا ميشود. در هر حال اين قاعدهاي است كه براي ساختن يك سريال سنگين بايد لحاظ شود، تا هم به جذابيت كار كمك كند و هم زحمات عوامل سازنده به هدر نرود.
شما به تمام اين اطلاعات قبل از شروع تصويربرداري دست پيدا كرده بوديد؟ آيا همزمان با كار هم چيزي به كليت كار كه قاعدتاً در ذهن شما بود و روي كاغذ هم نيامده بود اضافه شد؟
بله، بسياري از خطوط داستاني كه شما در طول اين 32 قسمت خواهيد ديد، حتي شب تصويربرداري شكل ميگرفت، ما چيزي از قبل نداشتيم. بداهه نقش بسيار پر اهميتي را در كار بازي ميكرد.
بداهه در كارگرداني!
بله، فيلم بدون هيچ فيلمنامهاي شروع شد و به پايان رسيد. همين مسئله قطعاً زيانهايي را به كار ما وارد كرد. اگر چه عدهاي معتقد هستند كه شايد اين روش كاري به ارزشهاي كار اضافه كرده باشد، اما گمان ميكنم كه نوشتن يك فيلمنامه قبل از آغاز تصويربرداري، حتماً ميتوانست به مراتب بيشتر كمك حالمان باشد.
احتمالاً منظورتان اين است كه ديگر كاري را بدون فيلمنامه جلوي دوربين نميبرم، همينطور است؟
نميدانم، واقعاً نميدانم. فقط ميتوانم بگويم كه اميدوارم اين اتفاق رخ بدهد. به نظر ميرسد كه بعد از ساختن 32 فيلم با اين شيوه اين مسئله به يك عادت بد براي من تبديل شده است. البته اين مسئله خيلي خطرناك است.
برويم سراغ انتخاب بازيگران مجموعة دكتر قريب، حضور بازيگران تازه كار (اگر نخواهيم بگوييم نابازيگر) در كنار چند چهره، ابتدا با مهدي هاشمي شروع كنيم.
من با آقاي مهدي هاشمي در مجموعة هزاران چشم در سال 1381 كار كرده بودم. تجربة فوقالعادهاي بود. ادراك بالاي ايشان به عنوان يك بازيگر، يكي از مهمترين ويژگيهاي ايشان و به اعتقاد من يكي از خصوصيات يك بازيگر است. يك بار ديگر تأكيد ميكنم، ادراكات بازيگر از شرايط دانستن چم و خم بازيگري مهمتر است. اين است كه تمام خصوصيات را برجسته ميكند. درك درست از نقش و شرايط، درك موضوع، حالتهاي بازيگر هنگام قرار گرفتن در شرايطي خاص، هيچ كجا بيان نشده است. حتي استانسيلاوسكي هم راجع به اين مسئله هيچ توضيحي نداده به اعتقاد من اين مسئله به درك بازيگر برميگردد كه حالا تحصيلات آكادميك، تجربه و اسير اين درك هستند. درك بازيگر از نقش اگر درست اتفاق بيفتد، همة آنها جواب ميدهد و در غير اين صورت، يعني بازيگر نتواند لحظة ايفاي نقش را درك نكند، به نظر من بازي بازيگر تبديل ميشود به يك چيز نچسب، قلو شده و كاملاً بيمزه.
آقاي هاشمي از جمله بازيگراني هستند كه از درك بالايي برخوردارند ضمن اينكه چهرهاي دلنشين دارد، خودش هم آدم دلنشيني است. ما ايام بسيار خوبي را با هم طي اين مدت پشت سر گذاشتيم و با پشتوانه تجربه هزاران چشم، نخستين انتخاب من براي دكتر قريب آقاي هاشمي بودند.
و بقيه سنين دكتر قريب بر اساس مهدي هاشمي انتخاب شدند؟
بله، ما بقي افراد كه بازيگر سنين پائينتر دكترقريب بودند، بر اساس ايشان انتخاب شدند. از جمله برادر آقاي هاشمي، ناصر هاشمي كه ايشان هم بازيگري بسيار خوب و با استعدادي هستند. تا جواني، نوجواني و كودكي و...
مهران رجبي هم از جمله بازيگراني است كه عليرغم حضور بعضاً تكرار و كليشه در اين سالها، در اين مجموعه در نقش پدر دكتر قريب حضوري متفاوت دارد.
بله، من چندوقتي براي مهران رجبي دندان تيز كرده بودم تا با او كار كنم! به نظر من مهران رجبي هم يكي از بهترينهاي ايران هستند، بهويژه در اداي ديالوگها و بيان جملات تسلط خيرهكنندهاي دارند. آقاي رجبي اولين بازيگري بودند كه من در طول عمرم به واسطة تواتمندياش، برايش ديالوگ نوشتم. اگر بخواهم اين موضوع را براي شما بهتر بشكافم. بايد بگويم كه من قبلاً هم براي شخصيتهاي مختلف ديالوگ نوشته بودم، ممكن بود از آقاي x دعوت كنيم، اما ايشان به دلايل مختلف نتوانند حضور پيدا كنند يا دسترسي به ايشان به دلايل مختلف ممكن نبود و ما مجبور بشويم آقاي Y را بياوريم. در اين شرايط ديالوگهاي آقاي x را آقاي Y به هر حال ناچار بودند بيان كند. اما در مورد مهران رجبي، با توچه به شناختي كه در مورد او داشتم، ديالوگ نوشتم. يعني اگر او نميآمد و يك نفر جاي او اين نقش را بازي ميكرد، طبيعتاً ديالوگها بهگونهاي ديگر نوشته ميشد، تمام ديالوگها براي شخص مهران رجبي نوشته شده است.
بر ميگرديم دوباره سر وقت بازيگرها، بعد از ركودي كه مهران رجبي بهعنوان اولين بازيگر براي شما داشت و مختص او ديالوگ نوشتيد...
بعد از آقاي مهران رجبي، دومين بازيگري كه برايش بهواسطة ويژگيهايش در كار، ديالوگ نوشتم مرحوم حسين پناهي بود. وقتي كه دانستم ميخواهم با اين آدم كار كنم، بدون آنكه با ايشان صحبتي كرده باشيم، توافقي كرده باشيم و حتي ارتباطي برقرار كرده باشيم، براساس شناختي كه نسبت به او داشتيم، ديالوگهاي آن فصول را كه قسمتهاي دوم و سوم و چهارم بود نوشتم. يعني اتفاق يعني نوشتن ديالوگ براي يك بازيگر خاص دو بار در زندگي من رخ داده است. براي مهران رجبي و مرحوم حسين پناهي.
بعد از رضا بابك كه بر مبناي نزديكي و شباهت چهره به نقش انتخاب شده است،ديگر بازيگران مجموعه روزگار غريب بر چه مبنايي انتخاب شدند.
ببينيد! انتخاب انطباق فيزيكي با ذهنيتي كه راجع به يك شخصيت دارم. حالا اين انطباق فيزيكی ميتواند هيچ ارتباطي با استعداد، آمادگي و حتي قابل تحمل بودن يا نبودن آن بازيگر نداشته باشد.
و حتي بازيگر يا نابازيگر بودن آن هم براي شما هم مهم نيست؟
بله، حتي ممكن است بازيگر هم نباشد! حالا شانس بياورم كه آدم انتخاب شده، آمادگي حضور جلوي دوربين را داشته باشد. شايد بدشانسي بياورم و بازيگري كه انتخاب ميكنم، هيچگونه تجربهاي نداشته باشد و بايد با او از صفر شروع كنيم. حالا اگر چگالي بدشانسي من بيشتر باشد، بازيگري كه انتخاب شده، خودش را در بازيگري در كمال ميبيند و در اين شرايط كار من دشوارتر است. چون بايد ايشان را از اين باور تخليه كنم و به صفر برسم.
با توجه به اين اصلي كه در انتخاب بازيگر در ابتدا مدنظر قرار ميدهيد (شباهت فيزيكي)، تا به حال شده كه به قول خودتان بدشانس باشيد و...
بله، گاهي انتخاب بازیگر برایمان مثل انتخاب هندوانة در بسته است. در اين پنج و شش سال گذشته، بودند هفت، هشت نفر كه در آن زمان كار (بعد از يك روز كار و گرفتن يك صحنه) نشان دادند كه اين كاره نيستند و ما محترمانه عذرشان را خواستيم، اما آن چيزي كه شما ميبينيد بخش خوششانسي ماست. مواردي بوده كه ما از صبح تا شب با يك هنرور، سر و كله زديم تا او بتواند به پاي يك بازيگر حرفهاي مثل آقاي هاشمي، آقاي رجبي و... برسد و اين مسئله به لحاظ اقتصادي هم براي ما يك اتفاق سهمگين بوده است.
بازي اكثر بچهها هم در مجموعة شما خوب و قابل لمس از آب در آمده است، از كار با بچهها هم صحبت كنيد؟
با آنان هم با همين فرمول كار كرديم، ضمن اينكه كار با بچههاي بازيگر به مراتب شيرينتر است. بهدليل آن كه ديگر آنها رخت بر تن ندارند، اگر در مواردي هم الگوهايي در ذهن داشته باشند، چون آن الگو شكل نگرفته و رسوب نكرده راحتتر قابل تخليه است. خيلي راحتتر ميتوان اين رخت چركين را از تن آنها در آورد.
آقاي عياري بدون رو دربايستي اين همه وسواس شما بيشتر روي كدام بخش است؟ كارگرداني؟ بازيگري؟ مونتاژ؟ واقعاً اين وسواس خودتان را اذيت نميكند؟
متأسفانه روي همه بخشها وسواس دارم!
چرا متأسفانه؟
واقعاً متأسفانه، چون سر صحنه، خودم به بچههايي كه در بخشهاي مختلف اضافه كار ميكردند ميگفتم كه بچهها ويتامين اضافي، باعث بيماري كبد ميشود! در حالي كه من تابع اين شعار نيستم. خود من وسواس را به حد كمال ميرساندم. گاهي اوقات بايد اعتراف كنم اين وسواس از مرز نيازهاي فيلم عبور كرد! با اين حال فكر ميكنم پرتيهاي ما خيلي زياد نبوده است. ضمن اين كه نكتهاي را يادآوري كنم ما در پايان پخش اين سريال كل كار را يك بار ديگر بازسازي و نقايص كار را در همه موارد بر طرف خواهيم كرد. و مطمئن هستم كه اين نگاه كوتاهي نخواهد بود.
آقاي عياري اين شيرينيها و طنزهاي خاص موجود در بازي مهدي هاشمي در كنترل است با همين لحظات طراحي شده است يا واقعاً جزو خصوصيات اخلاقي شخصي دكتر قريب بوده است؟
بله، اما نه اينكه لزوماً اين قدر حسابگرانه اين كار را كرده باشيم. خود من هم در تلخترين و سختترين شرايط دست از شوخي بر نميدارم. اصولاً علاقمند به شوخي هستم و حس ميكنم كه بخشي از شوخيها در تلخترين لحظات شكل ميگيرند و خود دكتر قريب هم صاحب اين ويژگي بوده است و اين به من كمك بسيار زيادي كرد. چون فكر ميكنم اگر ايشان آدم بسيار عبوسي بودند، من چقدر مشكل داشتم؟ خوشبختانه اين مسئله يكي از شانسهاي ما درباره شخصيت خود دكتر قريب است كه باعث ميشود طوري كه خودم دوست دارم ديالوگ بنويسم و...
بخشهاي تاريخي (فلاش بكهاي) سريال روزگارقريب كه برگرفته شده از تخيل كيانوش عياري بوده است و خيلي به زندگي دكتر قريب (در واقعيت) ارتباطي نداشته است، بر چه مبنايي انتخاب شده است؟
ببينيد! آن چيزي كه ميتواند شکل كلي اين سريال باشد، چالش اصلي در ورود به دنياي تجدد و عصر نوين است. عصر نويني كه فقط به دنياي پزشكي و تحولات موجود در آن نميپردازد. شما تغيير و تحولات موجود در آموزش و پرورش را هم ميبينيد. تغييرات در برخي از آداب و رسوم اجتماعي بهعنوان مثال سينماتوگراف هم وارد هم وارد كارزار ميشود (اگر چه حضور سينماتوگراف در اين كار نشانه علاقه من به اين چنين صحنههاست)، ولي همه و همه نشانة پوست انداختن ايران جديدي است كه در حال معقول شدن است. بهطور كل ما موانع موجود بر سر راه عصر نويني را نشان ميدهيم كه در حال شكلگيري است. اين موانع در واقع تبديل ميشود به شكلگيري مضامين مصلوحه در سريال روزگار قريب.
از فرصت كلي تيتراژ و موسيقي كه روي آن گذاشته شده هم صحبت كنيد. احتمالاً ريل قطار گذشت زمان را قرار است نشان بدهد؟
اينقدر جراحي كردن شما كار مرا مشكل ميكند. بله ريل قطار گذشتِ زمان و سفري است كه ما در طول داستان راوي آن خواهيم بود و در كل حركت اين ريل قطار در آغاز تيتراژ و عنوان روزگار قريب، بهگونهاي تداعي كننده يك حس غيرقابل بيان است و تجزيهاي از حركت را به تماشاگر منتقل ميكند. حركتي كه لزوماً حركت در يك مكان نيست و ميتواند يك سير تاريخي باشد. آن دو خطي كه از جلوي صحنة تلويزيون عبور ميكند، نشان دهندة عبور از تاريخ است ريتم موسيقي در واقع خدمت اين ايده است. تصوير صورت دكتر قريب در كودكي و استفاده از تكنيك «مورف» براي رسيدن تدريجي به سن پيري دكتر قريب، بيآنكه تماشاگر متوجه اين جابه جاييها شود و در پشت سر آنها تصاوير تاريخي كه لزوماً تمام آنها به فيلم مرتبط نيستند همه و همه بيانگر گذشت زمان و عبور و حركت در طول تاريخ است.
آقاي عياري صحنههاي تاريخي طراحي شده در مونتاژ به اين علت نيست كه تماشاگر با ديدن آنها متوجه تكنيك «مورف» و تغيير چهره سنين مختلف دكتر قريب نشود؟
نه، اين طور نيست، مطمئن باشيد
. حتي اگر اين تصاوير هم نبود، تماشاگر متوجه تغييرات چهره نميشد، چون با تكنيك «مورف» حدود سه دقيقه طول ميكشد تا اين تصاوير تغيير كند. يعني ما با دوران بيريش و با ريش، آقاي هاشمي حدود شش تصوير داريم و تماشاگر حتي اگر آن تصاوير به قول شما حالت فريبنده هم نداشته باشند متوجه اين تغيير سن و سال نميشود. مطلب جالب به خاطرم خورد در همين باب كه ما نسخهاي از همين مورف را به آقاي هاشمي داده بوديم برود خانه خودش ببيند. بعد از ديدن تصاوير آمد و گفت كه ناصر چقدر به من شباهت دارد! نه انگار خود من است! انگار برادر دو قلوي من است! نه انگار خود من است! اين مسئله و حركت تدريجي از اين سن به سن ديگر در مورد بقيه هم صدق ميكند. حتي شهاب كسرايي كه دوران جواني دكتر قريب را بازي ميكرد، ميگفت وقتي تيتراژ را ميديدم، متوجه شدم چقدر از آن طرف به كاوه آهنگر (نوجواني دكتر قريب) شباهت دارم و از طرف ديگر چقدر به ناصر هاشمی شبيه هستم!! اين تأثير خيلي خوب اين تكنيك است كه نشان ميدهد چقدر هم خوب مورد استفاده قرار گرفته است.
در پايان اگر ناگفتهايي مانده بفرماييد؟
من حرفي ندارم اميدوارم گفتو گوي خوبي براي خوانندگان «مينو» از آب در آمده باشد.